اردیبهشتگان، نماد پاکی و راستی

به یاری اهورا مزدا

اردیبهشتگان، نماد پاکی و راستی

atash1

«اشویی بهترین نعمت است، خوشبختی است، خوشبختی از آن کسی است که خواستار بهترین اشویی باشد.»

یسنا هات 43 ، بند 1

جشن اردیبهشتگان، دومین جشن ماهیانه می باشد که در هنگامه برابری اردیبهشت روز با اردیبهشت ماه جشن گرفته می شود.

«اردیبهشت» نام سومین روز هر ماه می باشد که در گاهشماری کنونی، به دلیل 31 روزه بودن شش ماه نخست سال، جشن اردیبهشتگان برابر با دوم اردیبهشت ماه می باشد.

اردیبهشت از واژه اوستایی » اشا وهیشتا» ریشه گرفته است، که از دو بخش «اشا» به چم راستی و پاکی و «وهیشتا» به چم بهترین نیکی می باشد. بنابراین، آنرا در گفتار ساده به «بهترین راستی» ترجمه می کنند. اما در واقع مفهوم بسیار ژرفی دارد.

واژه «اشا» که در گاتهای اشو زرتشت بیشتر از هر چیز مورد مورد تاکید قرار گرفته و 180 بار تکرار شده است، یکی از پایه های بنیادین دین بهی را تشکیل می دهد و هر کسی با درک این مفهوم می تواند گام بزرگی در شناخت گیتی و پیشرفت جهان و پیمودن بسوی راستی بردارد. واژه «اشا» در مفهوم دقیقتر به چم «هنجار هستی» و «نظم حاکم بر گیتی» می باشد و آدمی باید رفتار و گفتار و کردار خود را با اشا که همان قانون خلل ناپذیری است که کیهان بر مبنای آن زیست می کند، هماهنگ کند. «اشا» همان آمدن و رفتن فصول است، از پی هم آمدن بهار و تابستان و پاییز و زمستان است. «اشا» همان سیبی است که با نیروی کشش (جاذبه) به زمین می افتد. «اشا» همان راستی در گفتار و کردار است. «اشا» همان مخالفت با دروغ پرستی است، همان که اهریمن که نماد بی نظمی و دروغ و ناپاکی است از آن گریزان است. «اشا» در تن و روان و آفرینش ماست، «اشا» در گیتی و کهکشانها و آفرینش آنهاست. «اشا» مهر ورزی است به طبیعت و هر آنچه که در پیرامون ماست، همان که واژه «عشق» نیز از آن ریشه گرفته است. و در یک کلام، همانگونه که اشو زرتشت در گاتها می فرمایند: «راه در جهان یکی است و آن راه اشویی است.»

بنابراین، «اشاوهیشتا» از مفاهیم بنیادین جهان بینی زرتشتی می باشد و نام دومین امشاسپند و در واقع دومین مرحله پس از «وهومن» (اندیشه نیک) برای رسیدن به امرداد (جاودانگی) و پیوستن به خرد مطلق، اهورا مزداست. و چون «اشاوهیشتا» در جهان مینوی نماد پاکی و راستی است، در گیتی نماد آن آتش پاک است. «اشاوهیشتا» نگهبان آتش در زمین است که از هر چیز پاکتر و پاک کننده تر است. آتشی که به گیتی نور و مهر و گرما و پاکی و راستی را پیشکش می کند و همیشه بالا رونده است و پیشرفت دهنده، و بنیادی ترین آخشیج برای پیشرفت و دگرگونی گیتی بوده است. و اردیبهشتگان در واقع جشن بزرگداشت آتش است. در اوستای برساد به اردیبهشت امشاسپند و ایزدان همکار او درود فرستاده شده: «به خشنودی مینوی اردیبهشت بلند و سروش و ورهرام ایزد».

در اندرز گواه گیری در مورد اردیبهشت امشاسپند به نو عروسان و نو دامادان چنین اندرز می دهد: داد و آیین اردیبهشت امشاسپند راستی و پاکی است. درود و برون خود را پیوسته پاک دارید از کژی و نا پاکی دوری کنید. اشویی ستایید و به داد اشا راه پویید، چه راه در جهان یکی است و آن راه اشویی است. به منش نیک بیندیشید، به گوشن نیک بگویید، و به کنش نیک انجام دهید. با همدیگر یکدل و یک زبان باشید. از دروغ و سوگند و جادویی گریزان باشید. آتش که اندر گیتی مهر و اشویی را نماینده است گرامی دارید و به ناپاکی نیالایید.

ابوریحان بیرونی دانشمند بنام ایرانی نیز در مورد اردیبهشت امشاسپند چنین می نویسد:

«…  و معنای این نام آن است، «راستی بهتر است». برخی گفته­اند که منتهای خیر است و اردیبهشت ایزد یا ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفته­اند در اوستا مبین است تمیز دهد.»

بنابراین، در روز جشن ردیبهشتگان که اوج شکوفایی طبیعت نیز هست، مانند همه جشنهای ایرانی، نیایش اهورا مزدا با خوشی و شادمانی همراه است. ایرانیان در این روز رخت سپید که نماد پاکی درونی و برونی است می پوشند و به آتشکده ها می روند و در کنار آتش سپند به سرایش اردیبهشت یشت یا آتش نیایش می پردازند، یا در خانه خود آتشی می افروزند و به نیایش خداوند جان و خرد می پردازند.

از آیینهای ویژه جشن اردیبهشتگان، آیین «تش مس» کردن می باشد. از آنجایی که آیین زرتشتی یک دین فردی نیست و آیینی اجتماعی است،همه افراد خود را در برابر هازمان مسئول می دانند. حتی برای درست کردن آتش ورهرام آتشکده نیز آتش همه پیشه های جامعه گردآوری می شود. همینگونه نیز، هر فرد زرتشتی خود را برای روشنی و پابرجایی آتش آتشکده و تهیه خوراک برای آتش مسئول می دانسته اند. در گذشته نیز، هر خانواده زرتشتی باید در طول سال به اندازه سهم خود هیزم برای روشن نگه داشتن آتش فراهم می کرده. اگر کسی در این کار کوتاهی کرده باشد باید در آیین تش مس مشارکت نماید تا هر چه کوتاهی در نگهداری آتش کرده را جبران کند. این آیین به این صورت است که موبد از شب قبل یسنا خوانی بر آتش را آغاز می کند. سپس در روز جشن، شش خشت به ترتیب با فاصله از درب ورودی اتاق آتشگاه تا پای آفرینگان می چینند و بر روی هر کدام دسته ای از ساقه های گندم می گذارند.  آتشی که درون آتشدان کوچکی است که موبد شب قبل بر آن اوستا خوانده را بر روی آجر نخست می نهند و با خواندن نیایشهای ویژه و تطهیر آتش بوسیله سرند کردن، آنرا بر روی خشت دوم می نهند و بترتیب به خشت سوم و چهارم …. می برند تا به مرحله هفتم رسیده و به آتش آتشکده بپیوندد. این آیین، در واقع به زیبایی هفت امشاسپندان همان هفت گامی که هر زرتشتی برای رسیدن به نور بی پایان مزدا می پیماید را نشان می دهد.

در پایان، سخن را با چکامه ای از بانو توران شهریاری به سر می بریم و از اهورامزدا خواستار آن هستیم تا ما را یاری کند که هر چه بیشتر با اشا همگام باشیم تا به بهترین خوشبختی در زندگی دست یابیم.

پر گشودم تا نيايشگاه دل
كز دل گرمم به سويش راه بود
شعله‌ي پرجذبه‌اي مي‌شد بلند
دل بر آن چشمِ تمنا دوخته
نور و گرمي هر طرف مي‌گشت پخش
پنجه افكند و مرا دامن گرفت
يادم آمد از كهن پيمانِ خويش
ره سپردم تا فراسوي قرون
كرد رازي را برايم آشكار
سرگذشتم را برايم گفت باز
كرد با حرمت به سوي من نظر
روشني و گرمي و تابندگي است
تابشي بنهفته در ذرات من
چون‌كه هستي گرم و پاك و روشنست
آشنا با نغمه‌هاي جان شدم
نزد انسان كهن گشتم سپند
آتش سودآفرين مينووش است
شور بخشيدم به دنياي كهن
بي وجودم، آفرينش جان نداشت
در تنش نور و حرارت داده جان
هم ستود آن را و هم حرمت نمود
شعله‌اش خوش، پرتوَش جان‌پرورست
از فروغم پي به شيدان شيد بر
شد پديد از اين دو، اصل كائنات
جلوه‌گاه گوهر هستي منم
نزد هر صاحبدلي هستم عزيز
جان هستي را ستايش مي‌كند
/

كردم آهنگ سفر همراه دل
چشمِ جانم رو به آتشگاه بود
از درونِ مجمرِ پاك و سپند
سرخ فام و روشن و افروخته
دم‌به‌دم زان آتش آرام‌بخش
شعله‌اي زان شعله‌ها در من گرفت
يافتم سوزي از آن بر جان خويش
اندك اندك از خودم گشتم برون
آتشِ گرمي‌فزاي شعله بار
با زبان آشناي رمز و راز
كز هزاران سال پيش از اين، بشر
ديد در ذاتم فروغِ زندگي است
نور و نير و تار و پود ذاتِ من
جلوه‌ها از نقشِ هستي در من است
زان زمان من ياور انسان شدم
چون‌كه بودم آخشيجي سودمند
اولين ركن تمدن آتش است
قرن‌ها و قرن‌ها، بگذشت و من
بي حضورم زندگي رونق نداشت
هر چه موجود است در اين بي‌كران
زين سبب زرتشت آتش را ستود
آتش زرتشت شادي گستر است
گويدت با چشم دل در من نگر
گرمي و نور است مبناي حيات
راز هستي خفته در جان و تنم
نور بخشم تا پگاه رستخيز
گر مرا بهدين نيايش مي‌كند
/

atash1

نگارنده: نازنین زرین کلاه

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s